DCSIMG
Skip Global Navigation to Main Content
رونوشت های متن

سخنان بریمر، معاون وزیر امور خارجه، دربارۀ اولویت های ایالات متحده در سازمان ملل

14 سپتامبر 2011

وزارت امور خارجه ایالات متحده

سخنان استر بریمر

معاون وزیر، دفتر امور سازمان بین المللی

مؤسسۀ صلح ایالات متحده

واشنگتن دی. سی.

7 سپتامبر 2011

متن آماده شده

تداوم رهبری جهانی آمریکا: اولویت های آمریکا در سازمان ملل

عصر به خیر. ریچارد، از سخنان مقدماتی شما تشکر می کنم. از مؤسسۀ صلح ایالات متحده برای قبول میزبانی مراسم امروز سپاسگزاری می کنم. افتتاح ادارۀ مرکزی جدید را به شما تبریک می گویم. ما در وزارت خارجه از وجود شما به عنوان همسایۀ جدید خود خوشحالیم و فکر می کنم در مورد این که عکس های ساختمان کدامیک از ما در مجلات معماری به چاپ برسد، بتوانیم به توافق برسیم.

ما امروز، فقط دو هفته قبل از تشکیل شصت و ششمین مجمع عمومی سازمان ملل، که چشم همۀ جهانیان به سازمان ملل در نیویورک دوخته می شود، گرد آمده ایم. در مجمع عمومی امسال، ما با جامعۀ بین الملل در اقدامات بعدی جهت کمک به انتقال قدرت در لیبی، همکاری خواهیم کرد. به بحران انسانی در منطقۀ شاخ آفریقا و همچنین مسئلۀ صلح و امنیت در سودان و سودان جنوبی خواهیم پرداخت. توجه خاصی به چالش های بهداشت عمومی در جهان، ناشی از بیماری های غیر مسری، مبذول خواهیم داشت. و در حاشیۀ مجمع عمومی سازمان ملل (UNGA)، در کنار برزیل، میزبان نخستین نشست همکاری آزاد میان دولت ها، خواهیم بود که اسباب ملاقات کشورها را جهت تحکیم حکومتداری از طریق شفافیت و توانمندی شهروندان فراهم می کند.

اما رسیدگی به دستور کار رسمی، با دامنۀ گستردۀ تحولات جهانی، چالش های تاریخی، و امکانات تازه، چیزی نیست که بتوان تنها در یک سالن اجتماعات به آن پرداخت.

چنانچه به یک سال قبل بازگردیم، هیچ یک از ما قادر نبود تحولات سیاسی در چنین ابعادی را در سراسر آفریقای شمالی و خاورمیانه متصور شود. هر چند این تحولات هنوز کامل نشده، اما نوید دوران استقبال از حرکت های دموکراتیک و حقوق بشر را می دهد، نه سرکوب آن.

امروز، مراکز تازۀ قدرت، اصول و شالودۀ سیاست خارجی خود را در قرن بیست و یکم تعیین می کنند. با آنچه تا به امروز شاهد بوده ایم، بسیاری از رهبران فعلی و آینده، نگرش و رویکرد خود را به جهان در سالن ها و سرسراهای سازمان ملل شکل داده اند، ما نیز در همین جا باید بر مسئولیت گستردۀ خود، با حضور پر رنگ تری در صحنۀ جهانی، تأکید بگذاریم.

در ایالات متحده نیز ما با چالش های مربوط به خود روبرو هستیم. این دولت، با قبول تعهدات چند جانبه، موفق به استحکام بخشیدن به امنیت ملی و برقراری مجدد نفوذ جهانی آمریکا شده است. با این حال، هنوز کسانی در واشنگتن، که گویا از چشم انداز دگرگون شدۀ جهانی بی خبراند، مصمم هستند با ممانعت از مشارکت ما در نظام سازمان ملل، ایالات متحده را به کناره گیری از رهبری جهانی وادارند.

بحث من دربارۀ اهداف آمریکا در جلسۀ مجمع عمومی آیندۀ سازمان ملل نه تنها در مخالفت با این چارچوب فکری است، بلکه دربارۀ رویکرد دولت به سازمان ملل و دیپلماسی چندجانبۀ سیاست خارجی آمریکا در قرن بیست و یکم نیز صحبت خواهم کرد.

به طور خلاصه، تعهدات ایالات متحده نسبت به سازمان ملل هرگز برای کشور ما تا این اندازه حساس و پرمنفعت نبوده است. نمی توانیم زمان را به عقب بازگردانیم و دوباره به جهانی ساده تر و کمتر مرتبط بازگردیم، زمانی که برای منافع اصلی آمریکا، تعهدات چندجانبه تا این حد ضرورت نداشت. نمی توانیم برای دنبال کردن اهداف قرن بیست و یکم، دیپلمات های آمریکایی را با دیدگاه قرن نوزدهم به سازمان ملل اعزام کنیم، دیدگاهی که با نقش نهادهای چندجانبه در بسیاری از چالش هایی که پیش رو داریم بیگانه است.

اهمیت تعهدات ما در سازمان ملل، پدیدۀ تازه ای برای ایالات متحده نیست؛ غالب دولت های دموکرات و جمهوری خواه، صرف نظر از گرایش های حزبی، به اهمیت و منافع تعهدات چندجانبه برای کشور پی برده اند.

هر ساله، قبل از آغاز مجمع عمومی سازمان ملل، دفتر سازمان های بین المللی وزارت خارجه- که ریاست آن را من به عهده دارم- یادداشتی حاوی چارچوب استراتژیک و تأکید بر مهم ترین مباحث اجلاس برای رییس جمهوری تهیه می کند. امروز اشارۀ کوتاهی به نمونۀ یکی از یادداشت های گذشته می کنم. یادداشت این گونه آغاز می شود که در ماه سپتامبر، "تقریبا همۀ مسائل عمدۀ سیاست خارجی آمریکا در مجمع عمومی سازمان ملل مطرح می گردد. چنانچه ما نیز مایل نباشیم، روش همین است. اما این یک واقعیت است زیرا ما دانسته تصمیم گرفتیم که در ارتباط با موضوعات با اهمیت، به دنبال کردن اهداف خود در سازمان ملل بپردازیم؛ سازمان ملل میدان اصلی فعالیت های ما است."

این یادداشت متعلق به سال گذشته یا سال قبل از آن نیست؛ بلکه مورخ تابستان سال 1961 است که از سوی هرلان کلیولند[1]، همتای قبل من، برای پرزیدنت کندی ارسال شده بود. و اصول مندرج در آن، امروز هم مانند گذشته مطابق با واقعیت است، حتا اگر در نیمۀ قرن اخیر، جهان و نظام چند جانبه دچار دگرگونی های عمیق شده باشد. این اصول عبارتند از: هستۀ اصلی سیاست خارجی آمریکا را دیپلماسی چندجانبه تشکیل می دهد، و درمورد مسائل مهم در سازمان ملل تصمیم گیری می شود، چه آمریکا در مورد آن تعهد مستقیم داشته باشد و چه نداشته باشد. با دگرگون شدن جهان، سیاست خارجی ما- حتا شیوۀ تعهد چندجانبۀ ما- با آن تطبیق می یابد.

حالا بیش از هر زمان دیگری، اقتصاد و امنیت ما با دیگر کشورهای جهان در هم آمیخته است. ما شاهد منافع ناشی از جهانی شدن در اقتصاد خود، و همچنین تهدیدها و چالش های امنیت ملی، ناشی از شبکه های فرامرزی بوده ایم. در بسیاری از تهدیدات و خطراتی که با آن روبرو هستیم، با جامعۀ جهانی اشتراک داریم و یافتن راه حل آن نیاز به همکاری در سطح جهان دارد.

گسترش سلاح های هسته ای امنیت همگی ما را، صرف نظر از ملیت، با خطر مواجه می کند.

تأثیر تغییرات اقلیمی، در صورتی که به آن رسیدگی نشود، با سرعت بیشتری در سراسر جهان گسترش می یابد.

سرکوب آزادی و حقوق بشر در هر کجای دنیا وجدان عمومی را جریحه دار می سازد.

تروریسم و جنایات فرا ملی، به حد و مرز کشورها محدود نمی شود.

بیماری های عالم گیر برای انتقال از کشوری به کشور دیگر، به گذرنامه نیازی ندارند.

و همگی ما به خوبی واقفیم که جنگ و بی ثباتی، حتا در یک کشور جهان، اینها و خطرات دیگر را دامن می زند.

این را نیز می دانیم که برای پاسخگویی به این تهدیدات، تعهدات آمریکا در سازمان ملل بسیار مؤثر است.

ایالات متحده برای هدایت پاسخ محکم بین المللی به بحران لیبی، از طریق سازمان ملل فعالیت کرد. ما در کنار متحدان و شرکای خود موفق به وضع تحریم های سخت شورای امنیت علیه رژیم لیبی و ارجاع جنایات قذافی به دادگاه جنایی بین المللی شدیم. تأکید کردیم که جهان تحمل ادامۀ حملۀ نیروهای قذافی به شهروندانی که خواهان آزادی هستند، ندارد. وقتی به این هشدار اعتنا نشد، به شورای امنیت بازگشتیم و حکمی برای حمایت از جان غیرنظامیان در لیبی تنظیم کردیم.

از آن زمان به بعد، ایالات متحده، متحدان ناتو، و کشورهای عرب، در ائتلافی بی سابقه دست به رهبری عملیات نظامی جهت نجات جان غیرنظامیان زدند. و طی چند ماه گذشته، مردم لیبی در برابر قذافی ایستادند و با همکاری جامعۀ بین الملل- از جمله سازمان ملل- فرایند انتقال قدرت و زمینۀ ایجاد کشوری باثبات و مترقی بعد از قذافی را فراهم آوردند.

سازمان ملل در افغانستان و عراق نیز جهت برقراری ثبات سیاسی دارای نقشی حیاتی است. هدف از مأموریت های سیاسی سازمان ملل در هر دو کشور، تحکیم دموکراسی و وساطت در جنگ های محلی است و به ما امکان می دهد نیروهای نظامی خود را طبق برنامۀ تعیین شده از این مناطق خارج کنیم.

سازمان ملل در تلاش های جهانی برای مبارزه با گسترش سلاح های هسته ای نیز نقش مؤثری ایفا می کند. تحریم های شورای امنیت در مورد ایران، از تلاش رژیم آن کشور برای ساخت و گسترش سلاح های هسته ای ممانعت به عمل آورده است. وضع تحریم های جدی علیه کرۀ جنوبی امکان بازرسی کشتی های باری و مصادرۀ سلاح های غیرقانونی را به وجود آورد. فعالیت های آژانس بین المللی انرژی اتمی نیز در به صدا درآوردن زنگ خطر در مورد فعالیت های هسته ای غیرقانونی در ایران، سوریه، و دیگر جاها بسیار ارزشمند بوده و نشان دهندۀ اهمیت سرمایه گذاری در نهادهای بین المللی است.

نهادهای سازمان ملل در مورد مبارزه با تروریسم، از اهمیت به سزایی برخوردارند. تحریم های شورای امنیت علیه القاعده، از طریق اجرای آن در سطح جهانی، موجب مسدود شدن دارایی های تروریست ها و حامیان شان گردید. ایالات متحده و شرکای آن، از طریق همکاری با یک سلسله نهادهای وابسته به سازمان ملل و از طریق ایجاد توانمندی در کشورها، در اختیار قرار دادن بهترین تجارب کاری، و ارتقای امنیت پروازهای هوایی، در مبارزه با تروریسم همکاری می کنند.

صلح بانان سازمان ملل، در حفظ امنیت جهانی و امنیت ایالات متحده مشارکت به سزایی دارند، و این مشارکت با هرچه دشوارتر و پیچیده تر شدن نقش آنها افزایش پیدا می کند.

عملیات صلح بانی سازمان ملل، دیگر از دیده بان های غیر مسلح یا مسلح به سلاح سبک تشکیل نمی شود که جهت مراقبت و کنترل خط آتش بس میان دو کشور اعزام می شدند. بلکه، آنها طی قرن گذشته پاسخگو و مسئول حفظ صلح در تعدادی از موقعیت های امنیتی حساس و چالش انگیز بوده اند- دارفور، کنگو، هاییتی، ساحل عاج.

مأموریت های صلح بانی سازمان ملل، از جان غیرنظامیان حفاظت کرده، از جنگ های مسلحانه ممانعت به عمل آورده و به آن پایان می دهد. صلح بانان در بسیاری از نقاط جهان در برقراری ثبات سهم به سزایی دارند، یعنی شرایطی که بسیاری از کشورها از آن محرومند.

هزینۀ فعالیت های آنان بسیار جزیی تر از هزینۀ اعزام نیروهای آمریکایی است اما بدان معنی نیست که یا خودمان وارد عمل شویم یا دست روی دست بگذاریم. طی سال های گذشته، نزدیک به سه هزار تن از این نیروها جان خود را در راه حفظ صلح از دست داده اند.

امروز با استفاده از نفوذ خود می خواهیم اطمینان حاصل کنیم که عملیات صلح بانی از حمایت کامل سیاسی شورای امنیت برخوردار است، به ویژه زمانی که با مأموریت های چالش برانگیز در کشورهای متخاصم روبرو هستند. می خواهیم اطمینان حاصل کنیم که مأموریت صلح بانان طبق احکام قابل اجرا صورت گرفته و در مأموریت ها، نفرات و تجهیزات مورد نیاز در اختیار آنان قرار می گیرد. ما در شش سال گذشته به بیش از 100.000 صلح بان آموزش های لازم را ارائه داده و از آموزش دهها هزار تن از آنان در کشورهای شریک حمایت به عمل آورده ایم.

حمایت آمریکا از نیروهای صلح بان، فراتر از حد و مرزهای حزبی می رود. دولت قبلی، با افزایش استقرار صلح بانان به میزان دوبرابر در طول یک دورۀ هشت ساله، شاهد بیشترین افزایش در تعداد صلح بانان و مأموریت های آنان در تاریخ سازمان ملل بوده است. سهم پرداختی ما جهت تأمین هزینۀ صلح بانان نسبت به سال 2000 افزایش یافته و یکی از دلایل آن، تعدد مأموریت های دهۀ اخیر و ادامۀ کار ارزشمند آنها در این زمینه بوده است. اما در میان انواع ابزار دیپلماتیک یا نظامی، این نوع سرمایه گذاری در امنیت جهانی، دارای ثمراتی بی نظیر است.

شاید یکی از نقش های ارزشمند سازمان ملل، تعهد آن در دیپلماسی بازدارنده و تلاش های دیگرش در جلوگیری از خصومت های نظامی قبل از آغاز یا وخیم شدن آنها است. از "مساعی خوب" دبیر کل تا اعزام فرستادگان ویژه، دخالت های سازمان ملل در سطوح بالا، از طریق ممانعت از وقوع انواع خشونت و جلوگیری از افزایش آن، موجب نجات جان افراد بی شماری گشته است. هر چند ضرورت دارد بسیاری از این گونه تلاش ها در زمینۀ "دیپلماسی خاموش" در اخبار انعکاس نیابد، اما قیمت جان انسان ها و هزینۀ مالی مخاصمات خشونت آمیز موجب می شود این سرمایه گذاری از جملۀ هوشمندانه ترین سرمایه گذاری ها برای حفظ امنیت مشترک جامعۀ بین الملل تلقی گردد. ما در صدد به اجرا درآوردن نخستین دور دیپلماسی چهار ساله و بازنگری توسعه هستیم که بر ممانعت از جنگ های مسلحانه و حل مناقشات تأکید دارد، و در عین حال مشغول بررسی چگونگی حمایت بیشتر ایالات متحده از اقدامات سازمان ملل در این حوزه ها هستیم.

ما از طریق همکاری با سازمان ملل، مشغول فراهم آوردن ابزار جدید و روزآمد کردن ابزار قدیمی برای رسیدگی بهتر به ماهیت تحول یافتۀ جنگ های مسلحانۀ امروز هستیم.

مأموریت های ویژۀ سیاسی سازمان ملل تحکیم کنندۀ صلح در کشورهای آسیب پذیر است که نیازی به فعالیت صلح بانان نظامی ندارد. نقش این مأموریت ها هماهنگ کردن کمک های بین المللی به کشورهای جنگ زده است که از تکرار مجدد کارها جلوگیری کرده، توجه جامعۀ بین الملل را به علل اصلی جنگ های مسلحانه جلب می کند. یکی از عملکردهای اصلی صلح بانان در مأموریت های سازمان ملل، حفظ جان غیرنظامیان است. طرح های "استراتژی حمایت در محل" و "افق تازه"، از این تلاش ها پشتیبانی کرده و موجب ارتقای شیوۀ پیشبرد و مدیریت عملیات صلح بانی سازمان ملل بوده اند؛ در این طرح ها امور تدارکاتی و حمایت از غیرنظامیان به طور هماهنگ به اجرا در آمده، موجب کاهش انواع هزینه ها از آغاز کار تا ادامۀ مأموریت است.

با در نظر داشتن امتیازات بی شمار تعهد چند جانبه برای منافع کشور ما، سیاست های آمریکا در مورد نظام سازمان ملل هم با تحول روبرو بوده است. من قبلا دربارۀ شیوۀ کارمان در نظام سازمان ملل جهت تحکیم امنیت کشور صحبت کرده ام، اما تعهد چند جانبه نیز یکی از ابزار مهم پیشبرد ارزش هایی است که مردم آمریکا به آن اهمیت به سزایی می دهند.

از سال 2009، یعنی زمانی که دولت فعلی با تغییر مسیر دولت قبل موفق به کسب یک کرسی در شورای حقوق بشر (HRC) در ژنو گردید، شاهد کارایی بیشتر این نهاد بوده ایم. در مدت تنها دو سال، HRC از نهادی که غالبا قادر به رویارویی با بحران های حقوق بشری نبود، تبدیل به نهادی جدی گشته که کرارا و بی وقفه، با اقدامات عینی و اتفاق نظر، پاسخگوی بحران های متعدد حقوق بشری بوده است.

تنها در سال گذشته، ما برای بررسی و تحقیق درمورد نقض حقوق بشر در ساحل عاج، لیبی، و سوریه، کشورهای عضو شورای حقوق بشر را به تشکیل جلسات ویژه و ایجاد کمیسیون های بین المللی تحقیق و تفحص تشویق کردیم که هدف از این کار ارتقای پاسخگویی در سطح بین المللی و اشاره به این بود که جهان شاهد همه چیز است. کشورهای عضو شورای حقوق بشر برای تعیین گزارشگر ویژه جهت تهیۀ گزارش از وضعیت حقوق بشر در ایران رأی دادند و قطعنامه ای برای حقوق بشر در بلاروس تهیه کردند. ما و شرکایمان، از طریق HRC همکاری خود را با دولت موقت تونس و دولت های قرقیزستان و گینه تقویت کردیم تا از بذل توجه به حقوق بشر طی دورۀ انتقال قدرت اطمینان حاصل کنیم. از طریق بیانیۀ مشترکی که به امضای 74 کشور رسیده، HRC ماه جاری را ماه هشدار دربارۀ وضعیت حقوق بشر در یمن تعیین کرده است. و در ماه ژوئن، اکثریت کشورهای عضو شورای حقوق بشر که به لحاظ جغرافیایی نیز متفاوت هستند، نخستین قطعنامه در تاریخ سازمان ملل را در مورد حقوق همجنس خواهان، دو جنس خواهان، و دگرباشان به تصویب رساندند.

این تحولات چگونه عملی شد؟ چگونه بود که شورای حقوق بشر که در سال های نخست فعالیت خود برای عدم کارایی در جایگزین کردن کمیسیون حقوق بشر مورد انتقاد قرار داشت، در جریان تحولاتی تا این اندازه در موضع تند قرار گرفت؟ و ما چگونه توانستیم این تحولات را علی رغم موضع گیری های سخت سیاسی در ژنو که در مواردی حتا بدتر از مجمع ملل در نیویورک بود، تحقق بخشیم؟

به طور خلاصه: اعمال مدیریت. نه کنار کشیدن خود و انتقاد از راه دور. نه درخواست از کشورها برای انتخاب راه ما یا انتخاب بهترین راه. در جهان واقعی، روش کار دیپلماتیک این گونه نیست. در جهان واقعی، چنانچه بخواهید به اهداف دیپلماتیک خود دست یابید باید رویکردی جدی و متعهدانه نسبت به شرکای خود داشته باشید.

به تلاش های سختی که برای تحقق این امر صورت گرفت کم بها ندهید. من دقیقا خبر دارم که تحولاتی که در HRC رخ داد، نتیجۀ تلاش های سخت دیپلمات های آمریکایی و شرکای ما بود. این کار مستلزم پیروزی بر کشورهایی بود که اصراری به کارآمد بودن HRC نداشتند. ما باید از طریق دیپلماتیک نشان می دادیم که حرف و عمل بعضی از کشورها در ژنو، همخوانی چندانی با رعایت حقوق بشر در داخل کشورشان نداشت. برای دستیابی به اهداف چند جانبه، غالبا نیاز به استفاده از راههای دیپلماتیک دو جانبه بود، یعنی رویکردی که معمولا و آن طور که باید در پیش گرفته نمی شود (هر چند که دفاتر منطقه ای و سفارت خانه های دو جانبه از شرکای قدرتمند ما بودند).

و این تحولات، واقعی هستند. نزدیک ترین متحدان ما، چه از کشورهای عضو شورای حقوق بشر و چه از کشورهای غیر عضو، از تعهد و موفقیت ما در تغییر مسیر HRC، قدردانی به عمل آورده اند. در حال حاضر، چنانچه مواضع خود را ترک کنیم و رهبری و مدیریت را به دست کسانی بسپاریم که ترجیح می دهند HRC معرف نهادی جدی نباشد، تمامی این دستاوردها نقش بر آب می شود.

و این دقیقا همان چیزی است که بعضی به ما پیشنهاد می کنند: مبارزه را رها کنید و بروید. شورای حقوق بشر را به دست ناقضان حقوق بشر بسپارید. با صدای بلند اعلام کنید تا زمانی که تعداد کشورهای عضو شورای حقوق بشر کامل نشده، ایالات متحده اعتنایی به این سازمان ندارد. و علاوه بر آن، از تأمین بودجه از طریق نظام سازمان ملل خودداری کنید.

این رویکرد، محدود کنندۀ همکاری آمریکا با سازمان ملل و جهان خواهد بود. منافع آمریکا این طور اقتضا نمی کند. با این رویکرد نمی توان در دفتر دبیر کل یا شورای حقوق بشر دست به اصلاحات زد، و یا در مسیر اقدامات سایر کشورهای در دیگر نهادهای سازمان ملل تغییری به وجود آورد. این کار نقش سازمان ملل را در اقدامات قدرت های مطلق در تالارهای سازمان ملل، محو می کند.

در دیپلماسی جهان واقعی، با ایستادن خارج از اتاق مذاکره و دست روی دست گذاشتن به ندرت می توان به دستاوردی نایل شد. و این کار کمکی به نزدیکترین متحدان در حالی که به ما نیاز دارند نمی کند.

البته اکنون سازمان ملل می تواند ارتقا یابد. به طور مثال، بسیار زننده است که شورای حقوق بشر یکی از مواد دستور کار خود را صرفا به اسراییل اختصاص داده و وضعیت این کشور را به لحاظ حقوق بشر میان سایر کشورهای جهان برجسته کرده است. مادۀ 7 باید حذف شود. ما در کنار گذاشتن دولت هایی مانند ایران و سوریه از شورای حقوق بشر، موفقیت زیادی داشته ایم، اما خجالت آور است که گروه های منطقه ای هنوز کشورهایی را به نمایندگی خود انتخاب می کنند که ناقض حقوق بشر هستند، حال آن که باید مشوق آن باشند.

متأسفانه کشورهای عضو گاهی در مجمع عمومی یا رویدادهای دیگر سازمان ملل مواضعی در پیش می گیرند که ما باید با آن مخالفت کنیم. ما به مبارزه علیه هر گونه تلاش جهت استفاده از نهادهای سازمان ملل در به رسمیت نشناختن اسراییل، و استفادۀ یک جانبه از سازمان ملل به عنوان محل بررسی مسائلی که باید با مذاکرۀ مستقیم چندجانبه فیصله یابد، ادامه می دهیم. وقتی در ماه فوریه و در پی تلاش های این چنینی، قصد داشتند سازمان ملل را در این گونه مسائل وارد کنند، ما آن را وتو کردیم.

پرزیدنت اوباما صریحا اعلام داشته است طرح های یک جانبه کمکی به راه حل ایجاد دو کشور و صلح پایدار نمی کند، یعنی چیزی که هر دو طرف و ایالات متحده به دنبال آن هستند. به همین جهت، دولت به تأکید خود بر مذاکراتی که نتیجۀ آن ایجاد دو کشور برای دو ملت و استقلال فلسطین در کنار امنیت اسراییل باشد، ادامه می دهد.

بنابراین، با وجود انتقادهای معقولی که به سازمان ملل وارد است، اما در عوض همکاری و مبارزه با چالش های زمانه، شاهد تلاش برخی کشورهای عضو برای ایجاد تفرقه و نکوهش سازمان ملل هستیم. اما این اقدامات غلط در برابر منافع عینی تعهد محکم ما به سازمان ملل و منافعی که برای ایالات متحده به همراه دارد، ناچیز هستند.

به همبن جهت با موضوعاتی که برخی مطرح می کنند و قصد آنها سپردن رهبری به کسانی است که به نفع ما فعالیت نکرده، و به دستاوردهای ملموسی که با تعهد دوجانبۀ آمریکا به دست آمده بی اعتنا هستند، به مخالفت برمی خیزیم.

به جریانات هشدار دهندۀ حاکی از بی اعتنایی سازمان ملل به منافع آمریکا، وقعی نمی گذاریم. علاوه بر این که عملا در اشتباه هستند، از دیپلماسی چند جانبۀ آمریکا که مشغول پیشبرد امنیت ملی و حمایت از امنیت متحدان، شرکا و دوستان خود است نیز بی خبراند.

این جریانات از واقعیت سیاسی آن چه در نظام سازمان ملل می گذرد، خبری ندارند. غالب اوقات، اقدامات اساسی و جدی نهادهای سازمان ملل به ندرت بدون حمایت و مدیریت آمریکا صورت می گیرد. نه بدان معنی که رسیدن به اهدافمان کاری ساده است و همیشه به آن چه که دنبالش هستیم دست پیدا می کنیم. در موارد بسیاری برای رسیدن به اهداف خود باید مدت ها وقت صرف کرده و فشار بیاوریم، و از نتیجۀ کار هم مطمئن نیستیم. بله، ما در سازمان ملل با مشکلاتی هم مواجه هستیم. مواقعی هم وجود دارد که به هدف خود نمی رسیم، زیرا منافع سایر کشورها با منافع ما و شرکایمان در تضاد قرار می گیرد. اما به طور کلی، ایالات متحده از طریق تعهدات خود به سازمان ملل، می تواند سیاست خارجی خود را پیش برده و راه حل های مشترکی برای مشکلات جهانی پیدا کند.

به همین خاطر با پیشنهاداتی که درمورد خودداری از پرداخت مطالبات سازمان ملل دریافت می کنیم، موافق نیستیم، زیرا این کار بر نفوذ آمریکا بر سازمان ملل و قدرت رهبری این کشور تأثیر سوء دارد. مدت مدیدی بود که ایالات متحده مطالبات سازمان ملل را هر زمان به میل خود می پرداخت و یا از پرداخت آن به خیال این که طوری توجیه می شود، خودداری می کرد. این امر موجب تضعیف اعتبار آمریکا گردید و به قدرت تصمیم گیری ما در سازمان ملل لطمه زد.

اما این روش تغییر کرده است. تصمیم پرزیدنت اوباما مبنی بر پرداخت کامل مطالبات سازمان ملل موجب ارتقای نفوذ ما در مورد متحدان و شرکا و دیگران شده و نه تنها در نیل به اهداف سیاسی مان در سازمان ملل کمک کرده، بلکه انضباط بودجه و اصلاحاتی در مدیریت را هم به همراه داشته است. مدت های مدید، نپرداختن به موقع مطالبات سازمان ملل موجب فلج شدن دیپلمات ها و صدمه دیدن منافع ما بود. دشمنان ما هر زمان که درمورد یک مسئلۀ حساس سیاسی به آن ها فشار می آوردیم، موضوع را عوض کرده و سراغ وجوه معوقۀ ما می رفتند. اما دیگر چنین کاری نمی توانند انجام دهند.

مدیریت جهانی آمریکا در سازمان ملل به این معنا است که ما هم سهم عادلانۀ خود را می پردازیم- نه بیشتر، و نه کمتر. اما بد تعبیر نکنید: همۀ ما آگاهیم که در شیوه کار سازمان ملل نارسایی هایی وجود دارد. دولت فعلی، به عنوان پاسدار پولی که مالیات دهندگان می پردازند، از مدیریت خود و طرح های اصلاح بودجه ای که با همکاری سازمان ملل ایجاد و اجرا کرده ایم، مفتخر است. ایالات متحده نخستین کشور خواهان شفافیت، کارایی و مؤثر بودن سازمان ملل است و تلاش های ما به نتیجه خواهد رسید.

اخیرا دومین مرحلۀ طرح شفافیت و پاسخگویی سازمان ملل (UNTAI-II) را آغاز کرده ایم. این طرح متکی به موفقیت های چهار سال گذشتۀ ما مبنی بر کنترل و ارزیابی پیشرفت ها در کل سیستم سازمان ملل است. ما برای ایجاد اصلاحاتی در زمینه های نظارت و سرپرستی، پاسخگویی، اخلاق، مدیریت مالی، و مدیریت خوب نیز تلاش های بیشتری خواهیم داشت. مهم تر از همه، این تلاش ها متضمن قدرت بیشتر سازمان ملل در رویارویی با مشکلاتی است که در سال های آینده بر دوش آن خواهیم گذاشت.

علی رغم زمزمه هایی جهت تعدیل قدرت آمریکا، متحدان و شرکای ما می خواهند از تعهد آمریکا در سازمان ملل و تداوم آن اطمینان حاصل کنند. آنها از خود می پرسند، در دورانی که ارتباطات جهانی تا این اندازه گسترش یافته، آیا ایالات متحده با محدود کردن تعهدات خود نسبت به سازمان ملل، موضع خود را به عنوان تنها روزنۀ آزادی و دموکراسی رها کرده و از نقش رهبری جهانی خود دست می کشد؟

باید صریحا بگویم که نباید این کار را بکنیم، و نخواهیم کرد.

همان گونه که رییس جمهوری در ماه مارس اظهار داشت، "رهبری آمریکا به این معنا نیست که دست تنها بمانیم و همۀ مشکلات را به تنهایی به دوش کشیم. رهبری واقعی، یعنی ایجاد امکانات و شرایط مناسب برای همکاری با دیگران و کار کردن در کنار متحدان و شرکا، به نحوی که آنها نیز سهم خود را از مشکلات به دوش کشیده و در تأمین هزینه های آن مشارکت کنند، و شاهد باشیم که اصول عدالت و شرافت انسان از سوی همگان رعایت شود."

پرزیدنت اوباما با این بیانات، سنت دیرین دو حزب را در مدیریت چندجانبۀ آمریکا گرامی می دارد، سنتی که امروز به اندازۀ سال 1945 اهمیت دارد.

در این مورد، همتای قبلی من در سال 1961 سخنانی گفته؛ سخنانی که بعد از گذشت نیم قرن هنوز به قدرت خود باقی هستند. او در آن زمان می دانست، چنان که ما نیز در حال حاضر می دانیم که استحکام تعهد آمریکا در سازمان ملل، برابر است با نیل به پیروزی. او گفت،"برخورداری از نعمت استراحت کردن در طول رقص دوم، مناسب رهبران نیست."

همان گونه که امروز تأکید کردم، تأمین منافع بی شمار آمریکا، مستلزم تعهد جدی کشور در برابر سازمان ملل است، نه ترک موضع و کناره گیری از رهبری. رویارویی با بسیاری از چالش های سیاست خارجی، مستلزم دستیابی به راه حل های چند جانبه و مشترک است که با پرداخت بدهی های معوقۀ خود به سازمان ملل، می توانیم نفوذ جهانی خود را حفظ کنیم.

 قبل از آغاز شصت و ششمین جلسۀ مجمع عمومی سازمان ملل، باید در حفظ چارچوبی که در سال 1945 ایجاد شد، بکوشیم تا بهتر بتوانیم به چالش های سال 2011 و سال های بعد از آن رسیدگی کنیم. جهان سریع تر از سازمان ملل متحول شده است. اما اگر بخواهیم امنیت خود را در برابر تهدیدات جهانی و فرامرزی حفظ کنیم، ارزش های خود را به عنوان راه دومی دربرابر افراط گرایی ارائه بدهیم، و ثبات بین المللی و تعامل را برای پیشرفت اقتصادی ارتقا بخشیم، تعهد آمریکا در سازمان ملل از هر زمان دیگری ضروری تر است.

برای فرصتی که جهت سخنرانی در مؤسسۀ صلح آمریکا در اختیار من قرار گرفت، بار دیگر سپاسگزاری می کنم.