DCSIMG
Skip Global Navigation to Main Content
نشریات

زینب سلبی: کمک به زنان برای التیام از آسیب جنگ

04 اکتبر 2012
عکس نزدیک از زینب سلبی (عکس از اندرو ه. واکر/ تصاویر گتی)

زینب سلبی، بنیانگذار سازمان بین المللی زنان برای زنان در سال 2010، در رویداد سالانه ای برای جمع آوری پول در نیویورک سیتی سخنرانی می کند.

این مقاله بخشی از شماره نشریه "زنان در جهان امروز " است که توسط اداره اطلاعات بین المللی وزارت امور خارجه ایالات متحده انتشار یافته است.

نوشته جوانا ل. کراتس

زینب سلبی با شخصیتی گیرا وبی پروا، حتی پیش از اینکه از سابقه کاری او آگاهی یابید یا اینکه داستان های جلب زندگی اش را بشنوید، فوراً توجه شما را جلب می کند .

در چهل و یک سالگی، او در سراسر جهان به عنوان بنیانگذار و مدیر عامل سازمان بین المللی زنان برای زنان، یک سازمان غیردولتی که به زنان جنگ زده در بازسازی زندگی هایشان کمک می کند، شناخته می شود. سازمان زنان برای زنان، طی هفده سال فعالیت خود تقریباً 80 میلیون دلار به شکل کمک های نقدی، وام های خُرد، و برنامه هایی که به بیش از 250,000 زن در سرتاسر جهان یاری می رسانند، توزیع کرده است. سلبی که به عنوان یک قهرمان سخت کوش و تأثیرگذار شهرت دارد، دائم در حال سفر است و با گروه های محلی برای تضمین ایمنی زنان و رفاه اقتصادی آنها در برخی از ویران ترین مناطق جهان ، ازجمله جمهوری دموکراتیک کنگو، رواندا، سودان، و افغانستان، همکاری می کند . بااینحال، کمتر چیزی در داستان افسانه مانند کودکی زینب سلبی احتمال پیش بینی چنین سرنوشتی را می داد.

او در محله های مجلل بغداد بزرگ شد و دختر دُردانۀ یک خانواده نخبۀ عراقی بود. خاطرات نخستین سال های زندگی او، از ایام دلپذیر دبستان و گردش های خانوادگی، و کلاس های پیانو و باله تشکیل می شد. در کتاب خاطرات پرفروش او تحت عنوان بین دو جهان، که در سال 2005 منتشر گشت، سلبی روزهای آفتابی خود را هنگام گردش در خودروی خانوادگی در کنار مادرش، خرید، و دید و بازدیدها چنین تشریح می کند: " در حالی که در خیابان های پهن با ردیف درختان نخل پر از خرما در در کنارشان می راندیم ، من از پنجره کنار راننده به شهر خود بغداد قدیمی با طاقی های تاریک بازارش، جاییکه مردها بر مس می کوبیدند و به بحث های سیاسی مشغولی می بودند و بغداد جدید با قهوه خانه هایش و بوتیک های المنصور- نگاه می کردم- ." سلبی می نویسد، اکثر چیزها را در نخستین سال های زندگی اش، از مادر عزیزش یاد گرفت.

زندگی او در یازده سالگی تغییر یافت، اگرچه سال ها طول کشید تا این تغییر را تشخیص دهد. صدام حسین به قدرت رسید و کمی پس از آن پدر سلبی را که خلبان هواپیمای مسافربری بود به عنوان خلبان شخصی خود برگزید. با مرور زمان، طی سال های نوجوانی سلبی، خانواده اش به طور روزافزونی تأثیر رژیم صدام را ، هم پشتیبانی هم حکومت ستم پیشه او را حس می کرد. سلبی آخرهفته های خوش گذشته را در قصر صدام به یاد می آورد، او را "عمو" صدا می زد، با فرزندانش دور استخر بازی می کرد، و همیشه رفتار محتاطانه ایداشت د، آگاهانه ترس و خشونت روزافزون را در اطرف خود نادیده می گرفت. بعدها، پس از اقامت گزیدن در ایالات متحده، به ویژه پس از حملات تروریستی 11 سپتامبر، این صمیمیت با صدام همواره او را دنبال می کرد. او می گوید: "من این راز را با هیچ کس در میان نمی گذاشتم. می ترسیدم اگر به کسی بگویم که صدام را می شناسم، تنها چیزی که مردم در من می بینند، صدام باشد."

وقتی سلبی نوزده ساله شد، مادر مترقی او ناگهان اعلام کرد که ازدواجی را برای او با یک بانکدار عراقی بسیار مسن تر که در آمریکا زندگی می کند، ترتیب داده است. سلبی می گوید: "خیلی دردناک بود. مادر من همیشه به من می گفت که به هیچ مردی وابسته نباشم. او در این مورد مصرانه و سرسختانه صحبت می کرد. و ناگهان می خواست مرا از خانه دور کند. به هیچ وجه منظورش را درک نمی کردم." بیست سال از این موضوع می گذرد، ولی هنوز می توان درد، احساس یک فقدان، و خشم را در صدای سلبی تشخیص داد . سلبی وظیفه شناس راهی شیکاگو شد تا با آن فرد ازدواج کند.

و او با کابوسی مواجه شد. او می گوید: "مردی که همسر من شده بود با من بدرفتار می کرد." وقتی سلبی از او اطاعت نکرد، به او تجاوز کرد. او پس از سه ماه شوهرش را ترک گفت. . او می گوید: "من برای زندگی هفت دلار در جیب، چند تکه لباس گران قیمت، و تقریباً بیست دلار در هفته داشتم که از خانواده ام دریافت می کردم."

آن سال 1990 بود و صدام حسین تازه به کویت حمله کرده بود. هیچ راه بازگشتی به خانه برای سلبی وجود نداشت. مرزها بسته شده بودند. عملیات طوفان صحرا آغاز شده بود. سلبی هیچ شانسی برای بازگشتن به عراق نداشت.

با مرور زمان، او در ایالات متحد زندگی خود را شکل داد. سال ها طول کشید تا خانواده اش را دوباره دید. و سال ها بعد، وقتی مادرش بیمار و در بستر مرگ بود، سلبی جرأت پیدا کرد تا از مادرش بپرسد به چه دلیل او را به آمریکا فرستاد. مادرش به او پاسخ داد که صدام به او چشم داشت. تنها راه فرار از تبدیل شدن به بازیچه ای برای صدام، یک ازدواج ترتیب یافته در یک قاره دیگر بود.

در سال 1993، سلبی که در واشنگتن زندگی می کرد بار دیگر و این بار با یک یک دانشجوی فلسطینی به نام امجد عطاالله ازدواج کرد. در این هنگام بود که اخبار مربوط به اردوگاه های تجاوز به زنان را در جریانت جنگ بوسنی که در آن نزدیک به 20,000 زن مورد آزار و تجاوز جنسی قرار گرفته بودند، خواندند. آنها تصمیم گرفتند که به بوسنی بروند و به آنها کمک کنند.

سلبی و عطاالله به واشنگتن بازگشتند و مصمم بودند گروهی پیدا کنند که به قربانیان تجاوز جنسی در بوسنی یاری برساند. ولی چنین گروهی وجود نداشت. بنا بر این، انها که هنوز با یک بودجه دانشجویی زندگی می کردند، سازمان خود را به نام زنان برای زنان را بنیان نهادند، و کار خود را با کمک به زنان در کشورهای بالکان آغاز کردند.

تا سال 2004، سلبی او دیگر طلاق گرفته بود، مأموریت این سازمان را در سطح بین المللی گسترش یافت . حضور او در برنامه اوپرا وینفری که میلیون ها بیننده را به خود جذب می کند، فعالیت و سازمان او را تقویت کرد. او به پاس فعالیت هایش در بوسنی برنده یک جایزه شد و از سوی پرزیدنت بیل کلینتون مورد تمجید قرار گرفت. آنچه که تغییر نکرده بود، رازهای او در رابطه با صدام و نخستین ازدواجش بود.

در آن سال سلبی طی سفری به شرق کنگو ، با زنی به نام انبیتو که در آن زمان 52 سال داشت، مصاحبه می کرد. شورشیان به انبیتو و سه دخترش تجاوز کرده بودند. سلبی به یاد می آورد: "او گفت تعداد آنها آنقدر زیاد بود که نمی توانست بگوید چند نفر در اطراف او ایستاده بودند و چند نفر به او تجاوز کردند." سلبی از او پرسید که آیا می خواهد در بارۀ داستانش سکوت کند. سلبی می گوید، او در عوض گفت: "اگر می توانستم داستان زندگی ام را به تمام دنیا بگویم، این کار را می کردم تا زنان دیگر آنچه را که من کشیدم، متحمل نشوند. پس برو و داستان مرا بازگو کن."

شجاعت انبیتو – و اعتقاد راسخش- باعث شد که سلبی سکوت خود را بشکند. غلبه بر گذشته اش، باعث شد که شیوه کار زینب سلبی نیز تغییر کند. "پیش از این، من امدادرسان و بشر دوستی بودم که با سایر زنان مصاحبه می کردم و آنها را با یکدیگر در ارتباط قرار می دادم. اکنون، من هم یکی مثل آنها هستم. هدف من نجات آنها نیست. در واقع یکی از زنانی هستم که سعی دارم کمک کنم."

جوانا ل. کراتس یک روزنامه نگار چندرسانه ای و سخنرانی است که آثار او در نیویورک تایمز، وورت، مانی و تاون و کانتری، MSN، و Entrepreneurship.org انتشار یافته است. او نویسنده راهنمای کمک های هوشمند و بنیانگذار مؤسسه کمک های زنان است، که اهداکنندگان را در باره بشردوستی راهبردی آموزش می دهد.


زینب سلبی از زنان در رواندا استقبال می کند (عکس اهدایی از سوی سازمان بین المللی زنان برای زنان)

زینب سلبی با زنان در رواندا ملاقات می کند