نوشته جیمز کیو. ویلسون
جیمز کیو. ویلسون[1] در حال حاضر کارشناسی برجسته در گروه علوم سیاسی دانشگاه بوستون است. او نویسنده کتاب های تفکر درباره جرم[2] (انتشارات وینتاژ[3]، 1985)، رفتارهای متفاوت پلیس[4] (انتشارات دانشگاه هاروارد، 1978) و جرم و طبیعت بشر[5] (سیمون و شوستر، 1985) است.
تمام کشورهایی که من با آنها آشنا هستم با چالش بزرگ رعایت معیارهای اخلاقی در میان افسران پلیس مواجه هستند. این وظیفه برای پلیس به نسبت مشاغل دیگر دشوارتر است زیرا عملکرد پلیس تحت شرایط غیرمعمولی است. افسران نگهبان و کارآگاهان بدون نظارت اداری با مردم سر و کار دارند. به همین دلیل باید در مورد رفتار اخلاقی شان اطمینان حاصل شود. وقتی یک جرم بزرگ اتفاق افتاده است، مردم انتظار دارند پلیس "صرف نظر از حوزه وظایف اش" آن را حل کند و بنا بر این همواره فشار برای استفاده از نیروی غیر ضروری وجود دارد. در برخی شهرها، ادارات دولتی فاسد به نیروی پلیس فشار می آورند تا از فعالیت های مجرمانه حمایت کند یا برای آنها پول جمع کند.
افسران پلیس باید به دیگر افسران وابسته باشند، نه تنها در تبادل اطلاعات برای انجام وظیفه خود، بلکه در بسیاری موارد برای پیشگیری از مجروح یا کشته شدن توسط یک مظنون. گاهی افسران برای حفظ ارتباط خوب با یکدیگر، رمز سکوت[6] یا پرده آبی[7] را رعایت می کنند. اینها واژه هایی آمریکایی برای توافقی غیر رسمی است مبنی بر این که خطاهای اخلاقی که مشاهده می کنند به مافوقشان گزارش نکنند. اگر همه پلیس ها رمز سکوت داشته باشند، انجام تحقیقات در مورد رفتار بد پلیس ها دشوار خواهد بود.
یکی از مشکلات این است که اخلاق، مفهوم دشواری است. گرفتن رشوه از فروشندگان مواد مخدر و یا تروریست ها غلط است، اما آیا گرفتن غذای مجانی از صاحب رستورانی که می خواهد شما مکرراً میهمان او باشید هم غلط است؟ این مسائل باید به دقت مورد بررسی قرار گیرند.
همه ادارات بزرگ پلیس آمریکا دفتر امور داخلی دارند که به شکایاتی که علیه رفتار پلیس می رسد، رسیدگی می کند. به تارنمای Fighting Police Corruption: An Interview with Charles Campisi مراجعه کنید. در برخی شهرها هیات بازرسی شکایات شهری که بیشتر از نیروهای مردمی تشکیل یافته تا افسران پلیس، وظیفه اعمال استانداردهای اخلاقی را بر عهده دارد. در میان افسران پلیس، این موضوع بحث انگیز است.
با وجود شیوه هایی که به کار گرفته می شود، تخلفات پلیس همچنان رخ می دهد. بر این اساس، اداره پلیس لس آنجلس پرونده ای دارد. بخشی از اداره که در منطقه رامپارت[8] واقع است در زمانی که واحد ضد اوباش خیابانی، به شهروندی غیر مسلح شلیک کرد، یک اسلحه در دست او گذاشتند تا افسری که او را کشته بود بتواند ادعای دفاع از خود را داشته باشد. اداره پلیس لس آنجلس خود این مسأله را کشف کرد و این منجر به دادخواهی دیوان عدالت آمریکا شد و حکم رضایتی را به ارمغان آورد که تصریح می کرد اداره پلیس لس آنجلس برای رسیدن به اهداف شرافتمندانه، پیشرفت داشته است.
برای حل مسأله اطمینان از شرافت پلیس راه حل های آسان وجود ندارد. علاوه بر مأموریت های تحقیقی ، دفتر امور داخلی و داستان های انتقادی روزنامه می توانند سودمند باشند، اما راه حل در نظارت بر استخدام، آموزش، و نظارت بر کار افسران پلیس است که رفتار درستکارانه را افزایش دهد.
کارگزینی و استخدام: برخی افراد معیارهای اخلاقی خود را در زمانی که بزرگ می شوند، تغییر نمی دهند. اگر آنها نوجوانانی سرکش و خارج از کنترل بوده باشند، به افسران پلیس سرکش و غیرقابل کنترل بدل می شوند. وقتی این هنرآموزان افسری جذب می شوند، اداره پلیس باید رفتار آنها را به دقت زیر نظر بگیرد. بهتر است برای بدست آوردن نتیجه خوب، 10 داوطلب را مردود سازند.
آموزش: باید تمرکز ویژه در مدارس پرورش پلیس در مورد اهمیت اخلاق وجود داشته باشد. شرافت، مردم را بیشتر بر آن می دارد تا افسران را به عنوان نیروی محافظ بپذیرند و نه سرکوبگر، و به افسر نیز این احساس را می دهد که او کاری ارزنده ای را انجا می دهد و می تواند به آن افتخار کند.
نظارت: ناظر اصلی افسر آموزشی است که هر پلیس اولین کارش را با او انجام می دهد. یک افسر آموزشی خوب به افسران جدید می گوید" واقعیت های خیابان به شما نیاز دارند تا نشان دهید هم آموزش دیده و هم صادق هستید"
رهبری اداری: پلیس های خوب باید پاداش بگیرند و پلیس های بد مستحق تنبیه هستند و این باید به طور همیشگی انجام شود، نه فقط وقتی که یک رسوایی توجه عمومی را بر می انگیزد. نگه داشتن پلیس های بد در جایگاهشان، پیامی منفی برای پلیس های خوب می فرستد.
