DCSIMG
Skip Global Navigation to Main Content
نشریات

آشنایی با پدیدۀ کار کودکان: الگو ها، انواع، و علل

01 آگوست 2008

اریک و. ادموندز استاد یار اقتصاد کالج دارتموت و در هیئت علمی تحقیقاتی  دفتر ملی پژوهش های اقتصادی، یک سازمان تحقیقاتی غیر انتفاعی در آمریکا، عضویت دارد. او آثار متعددی در رابطه با مسائل جهانی کار کودکان منتشر کرده و به عنوان مشاور در سازمان هایی مانند بانک جهانی، سازمان بین المللی کار، و سازمان توسعه و همکاری های اقتصادی، به کار اشتغال داشته  است.

 

سیاستگذارانی که مایل به پایان دادن به کار کوردکان هستند، باید به فقر، که غالبا ً علت اولیۀ این مشکل است، بپردازند. هر چند سوءاستفاده از کار کودکان پدیده ای شناخته شده است که وجود آن نیازی به اثبات ندارد،  اطلاعات نشان می دهد  کودکانی که وارد دنیای کار می شوند، در کنار پدر یا مادر خود مشغولند  و پدر یا مادر را برای برآوردن  ضروری ترین نیاز خانواده کمک می کنند. اطلاعات، حاکی از ارتباط نزدیک میان کاهش فقر و کاهش تعداد کودکانی که کار می کنند نیز هست و نشان می دهد که کار کودکان زمانی بیشتر رواج پیدا می کند که پدر و مادر و کودکان راه دیگری در برابر خود نمی یابند و یا در مناطقی زندگی می کنند که در آنها مدرسۀ مناسبی برای کودکان وجود ندارد. بنابراین، اتخاذ یک سیاست مؤثر در قبال پایان دادن به کار کودکان، فقط می تواند در چارچوب کشورهایی صورت بگیرد که دارای یک راهبرد کلی برای توسعه اند و باید در نظر داشته باشند که این راهبرد می تواند نیاز کودکان را به کار از میان بردارد، و این که در صورت کار نکردن، بچه ها به چه چیزی اشتغال پیدا می کنند.

 

تصاویر فاجعه بار کودکانی که در کارخانه ها زنجیر شده  یا به زور به فحشا کشانیده شده اند و یا در ارتش یک کشور اجیر می شوند، خوشبختانه باتاب دهندۀ شرایط اکثریت کودکانی که در جهان کار می کنند، نیست. در واقع، اکثر این کودکان، همراه پدر و مادرشان در مزارع یا مغازه ها به کار مشغولند. در سال 2000، یونیسف طی یک طرح نظرسنجی، در 36 کشور در حال توسعه تحقیقاتی به عمل آورد. این اطلاعات نشان دهندۀ کار بیش از 120 میلیون کودک 5 تا 14 ساله است. 70 درصد از کودکان در این کشور ها به نوعی به کار اشتغال داشتند و کمتر از 3 درصداز آنها در بازار رسمی کار در برابر دستمزد مشغول بودند. بیشتر این کاربا  دستمزد، مانند غالب مشاغل در کشور هایی که از لحاظ اقتصادی فقیرند در رشتۀ کشاورزی بود.

 

به همین جهت، با این که وحشت از کار کودکان که روزنامه های جهان غرب سرشار از آن است، حقیقت داشته و دارای اهمیت است، باید مواظب باشیم این شرایط را با کار معمول فرزندان خانواده هایی که فقط برای برآوردن نیاز های اولیه صورت می گیرد، جمع بندی نکنیم.

 

کار کودکان: روی دیگر سکّۀ فقر

 

پدر و مادر تهیدست در کشور های درحال توسعه با تصمیمی دشوار روبرو هستند.  کودکان با کار در مزرعه یا مغازه ای که به طور خانوادگی اداره می شود، یا در بازار رسمی کار، یا تأمین خدمات خانگی در خانوادۀ خود، می توانند مشارکت سازنده ای در اقتصاد خانواده داشته باشند. در این موارد، کودکان در تغذیه، تأمین سرپناه، پوشاک واز طرق دیگر، می توانند خود، برادران و خواهران، و سایر اعضای خانواده را کمک کنند. نیاز خانواده به مشارکت اقتصادی کودکان را باید با عدم رغبت آن ها در سرمایه گذاری برای آیندۀ کودک، در ترازو قرار داد و دید که فقر چه نقشی در این میان ایفا می کند. غالبا ً مدرسه ای در دسترس نیست، و یا اگر هم باشد دارای کیفیتی چنان نازل است که برای کودک به غیر از کار کردن انتخاب دیگری نمی ماند. با این حال، در صورتی که حتی امکانات بهتری هم موجود باشد، پدران و مادران و کودکان باید دست به یک انتخاب تأسف آور بزنند، زیرا عدم مشارکت کودکان در کار های خانواده، سنگینی فقر را تشدید می کند.

 

شواهد مربوط  این که کودکان نقش مهمی در کنار آمدن خانواده با فقر به عهده دارند، هم در تک تک کشورها و هم به طور عمومی نمایان است. از جالب ترین شواهد، کشور ویتنام است که درآن طی یک دورۀ شکوفایی اقتصادی پنج ساله در دهۀ 1990، کار کودکان به نصف تقلیل یافت. همزمان با این دورۀ شکوفایی اقتصادی، دولت ویتنام با برگزار کردن یک نظر سنجی به بررسی فعالیت کودکان در بیش از 4000 خانوار و نیز مخارج سرانۀ آن ها پرداخت. http://photos.state.gov/libraries/amgov/3234/week_4/082508_chart_500.jpg#popup

 

نمودار 1 نشان دهندۀ نسبت کودکانی است که در اوایل شکوفایی اقتصادی (1993) و اواخر این دوره (1998) در مقابل مخارج سرانۀ خانوار در اوایل شکوفایی اقتصادی ( برحسب ارزش دلار در سال 1998) به کار اشتغال داشته اند. بنابراین، برای هر درجه از توزیع مخارج سرانه در سال1993، میزان فعالیت اقتصادی همان خانوار ها در سال 1993 و 1998 معین شده است.

 

اطلاعات مربوط به ویتنام نشانگر این است که کار کودکان درمیان کل جمعیت کشور، میان سال های 1993 و 1998 کاهش چشمگیری داشته است. این کاهش در میان خانوار هایی که با بودجه ای برابر 400 دلار در سال زندگی می کردند، اما فقیر محسوب نمی شدند، بیشتر بود. به علاوه، میزان کاهش کار کودکان در خانوار های نزدیک خط  فقر، باز هم بیشتر بود.  در واقع،  در یکی از تحقیقاتی که از این داده ها  استفاده  شده بود، مشاهده گردید که بهبود مصارف سرانه علت 80 درصد از کاهش کار کودکان در خانوار های فقیر میان سال های 1993 و 1998 بوده است.

 

نکات جالب توجه دیگری نیز از اطلاعات مربوط به ویتنام استخراج گشت: از جمله این که، در خانوارهای نسبتا ً مرفه، با دگرگونی های جزئی در سطح زندگی خانواده، کار کودکان اساسا ً تغییری نیافت. کار کودکان یکی از پیامد های مهم فقر است، اما دلیل وقوع آن صرفا ً نیاز خانواده به درآمد بیشتر نیست. والدین و فرزندان باید ارزش وقت کودکان را که صرف کار می شود، با سایر اموری که او ممکن است انجام دهد، بسنجند. در مواقعی، سایر امکاناتی که در اختیار کودک قرار می گیرد آن چنان جذاب نیست که بتوان از مشارکت اقتصادی او در خانواده چشم پوشید. به هر جهت، کاهش سریع کار کودکان در ویتنام و در خانوار هایی که نزدیک به خط فقر زندگی می کنند نشان می دهد که در ارزیابی وقت کودکان، مسائل نادری هستند که می توانند بیش از کمک اقتصادی کودکان به درآمد خانواده، اهمیت پیدا کنند. به علاوه، درمورد ویتنام، کاهش کار کودکان مساوی با مراجعۀ بیشتر به مدارس، مخصوصا ً مقطع راهنمایی بوده است.

 

وضعیت ویتنام تنها منحصر به آن کشور نیست. در واقع، در تحقیقات اخیر، الگو هایی مشابه در کشور های گوناگونی چون پاکستان و پرو، به طور مستند به دست آمده است. مضافا ً این که، با نگاهی به کشور های مختلف نیز همین نتیجه گرفته می شود. نزدیک به سه چهارم از اشکال کار کودکان، صرفا ً با انواع کمّی درآمد توجیه می شود. برآورد سال 2000 سازمان جهانی کار در مورد کار کودکان هر کشور در برابر سرانۀ تولید ناخالص ملی نشان می دهد در حالی که کار کودکان در فقیرترین کشور های جهان، مانند تانزانیا و اتیوپی جنبۀ فراگیر دارد، در کشور های مرفه تر مانند گابن که سرانۀ تولید ناخالص ملی آن 8400 دلار در سال است، به ندرت دیده می شود. همانند ویتنام، عامل درآمد، تنها عامل کار کودکان نیست. نپال مرفه تر از زامبیا است، اما تخمین زده می شود تعداد کودکانی که در نپال به کار اشتغال دارند، به میزان سه برابر بیشتر استد. با این احوال، روی هم رفته ارتباط نزدیک میان درآمد خانوار و کار کودکان موجب این نتیجه گیری می شود که نیاز خانواده ها به مشارکت اقتصادی کودکان از اهمیت زیادی برخوردار است.

 

سایر جنبه های محیط اقتصادی کودک

 

تعدادی از جالب توجه ترین شواهد در مورد رابطۀ میان فقر و اهمیت مشارکت کودک در سطح زندگی خانواده را می توان از بررسی این امر که کار کودکان چگونه پاسخگوی رشد تجارت در کشور های در حال توسعه است، به دست آورد. معمولا ً، در حالی که رشد تجاری با افزایش درآمد ها تلاقی دارد، موجب ایجاد فرصت های شغلی بیشتری نیز برای کودکان می گردد. شواهد موجود از تک تک کشور ها و مطالعات سرتاسری بسیار روشن است. درحالی که افزایش فرصت های کاری، کودکان بیشتری را به کار تشویق می کند، بالارفتن درآمد ها موجب تعدیل آن می شود. هنگامی که منفعت از تجارت چنان گسترده باشد که فقیرترین خانواده ها هم از آن بهره مند شوند و شاهد رشد درآمد خود باشند، آنها از این افزایش درآمد برای خارج کردن کودکان خود از نیروی کار و وارد کردن آن ها به مدارس استفاده می کنند.

 

در بعضی موارد، حتی زمانی که پدر و مادر در صورت امکان حاضر باشند کودک را به مدرسه روانه کنند، برخی دیگر از ابعاد محیط کودکان آنها را به کار مجبور می کند. برای مثال، و طبق شواهد موجود در آفریقای جنوبی، هنگامی که خانواده ها قادر به کسب اعتبار مالی نیستند، تصمیم درمورد کار کودکان، به جای سنجیدن صلاح خانواده دردراز مدت، تنها بر اساس نیاز های کوتاه مدت صورت می گیرد.

 

در بخش روستایی آفریقای جنوبی، کودکان سیاهپوست غالبا ً با اقوام وخویشان خود، از جمله پدر بزرگ و مادر بزرگ، زندگی می کنند. دولت آفریقای جنوبی برای سالمندان سیاهپوست حقوق بازنشستگی خوبی در نظر گرفته است. در یکی از پژوهش های اخیر، بررسی شده است که آیا تقسیم وقت کودکان میان کار و مدرسه، با زمان درآمد ناشی از حقوق بازنشستگی ارتباطی دارد یا نه. در صورت وجود بازارهای کارآمد اعتباری، خانواده ای که در آن پدر بزرگ و مادر بزرگ در شرف دریافت حقوق  بازنشستگی هستند، باید بتواند مانند خانواده ای که حقوق بازنشستگی دریافت می کند در مورد این که کودک خانواده باید به کار بپردازد یا دنبالۀ تحصیل خود را بگیرد، تصمیم بگیرد. زمان امکان استفاده از این درآمد نباید امر مهمی تلقی شود.

 

در واقع، اطلاعات به دست آمده حاکی از آن است در صورت دریافت حقوق کامل مورد انتظار  بازنشستگی توسط خانواده ها،  از آن جا که از این درآمد می توان برای پرداخت شهریۀ مدرسه و سایر مخارج تحصیلی استفاده کرد، تعداد کل ساعات کار کودکان کاهش می یابد و به ساعات حضور کودکان در مدارس افزوده می شود. بنابراین، با این که خانواده ها باید بتوانند در قبال درآمد آیندۀ خود وام بگیرند و فرزند خود را به مدرسه بفرستند،عدم توانایی آن ها در دسترسی به اعتبار کافی آن ها را مجبور می کند، که حتی زمانی که مایل نیستند، فرزندان خود را به کار وادارند. بنابراین، درمورد آفریقای جنوبی، عدم توانایی تأمین تحصیل گویا دلیل مهمتر به مدرسه نرفتن کودکان است تا مشارکت مستقیم کودک در اقتصاد خانواده.

 

ارزیابی موارد جایگزین کار

 

اولین پرسش در بحث من پیرامون سیاست کار کودکان این است: اگر کودکان کار نکنند چه چیزی جایگزین آن می شود؟ تخیلات عام دربارۀ این سئوال، شامل تصور آمانی مدرسه و بازی می شود. این تصورات نادرست اند.

 

ما باید این مطلب را درنظر بگیریم که سیاست های مبتنی بر پایان دادن به کار کودکان آیا نیاز خانواده به درآمد آن ها را برطرف می کند. تعداد زیادی از سیاست های معمول، هدفشان خارج کردن اجباری کودکان از برخی  مشاغل است. اما در صورتی که این سیاست ها به علت واقعی کار کودکان نپردازند، مورد حمله قرار دادن یک شغل خاص یا یک صنعت معین تنها تاثیری که دارد انتقال وقت کودک به فعالیتی است که به سبب انتخاب او ممکن است ارجحیتی نسبت به شغلی که از دست می دهد نداشته باشد.

 

حکایت های زیادی در بارۀ کودکانی شنیده ایم که به دلیل فشار های بین المللی از مشاغل خود در تولیدی های پوشاک دست کشیده اند اما مجبور به انتخاب جایگزین هایی پست تر و با شرایط دشوارتر مانند کار در معادن سنگ یا فاحشگی شده اند. به علاوه، اگر این فشار ها باعث از میان رفتن فرصت های شغلی برای کودکان گردد، ممکن است این عاملی نتیجۀ عکس ببخشد و کودکان بیشتری مجبور به کار شوند، زیرا بسیاری از کودکان متحمل هزینۀ تحصیل برادران وخواهران خود هستند. ما به دلیل سیاست های موجود، اطلاعی از ابعاد این قبیل اقدامات انحرافی در دست نداریم. به همین دلیل، باید مراقب باشیم آیا تدابیری که اتخاذ می کنیم، منتهی به از میان بردن نیاز به کار کودکان می شود  آنها را به سوی کار های خطرناک تر سوق می دهد.

 

اگر سیاست های منع کودکان از کار مؤثر واقع شود، کودکانی که به هیچ کاری اشتغال ندارند چه می کنند؟ غالب حامیان این اقدام امیدوارند که آن ها به تحصیل بپردازند. به هر جهت، کودکانی که کار می کنند غالبا ً ساکن مناطقی هستند که فاقد امکانات تحصیلی مناسب اند.

 

مطالعات تازه ای دربارۀ هند نشان می دهد که در 67 درصد از مدارس ابتدایی روستا ها، آموزگاران از وسایل لازم برای تدریس برخوردار نیستند، 89 درصد از مدارس ابتدایی روستا ها مستراح ندارند، و 25 درصد از معلمان، زمان تدریس، در مدرسه حضور پیدانمی کنند. در همین مطالعات تخمین زده می شود که چنانچه همۀ کودکان واجد شرایط در کلاس های درس حضور پیدا کنند، هر کلاس درس در مناطق روستایی دارای 113 دانش آموز خواهد بود.هند به دلیل زیرساخت های سست آموزشی، مورد نادری در میان کشور های در حال توسعه به شمار نمی آید. بنابراین، قبل از اقدام  به دور کردن کودکان از هر نوع اشتغال، باید اطمینان حاصل کنیم که آن ها جایی برای رفتن داشته باشند.

 

تفکر دربارۀ کار کودکان خارج از چارچوب فقری که موجب آن می شود، ممکن است سیاست بسیار خطرناکی از آب درآید.  با مورد حمله قرار دادن کار کودکان و محدود کردن فرصت های شغلی که در دسترس آنان قرار دارد، ما شاید به اقدام دیگری جز تنبیه افراد تهیدست که گناهشان فقیر بودن است موفق نشویم.

 

گزینه های سیاسی

 

در این صورت سیاست چه تأثیری می تواند داشته باشد؟ به جای تنبیه کودکان به خاطر کار کردن، ما باید به تشویق رفتار هایی بپردازیم که می خواهیم رواج پیدا کنند. در حال حاضر، در کشور های متعددی به کودکان پول می دهند تا سر کلاس درس حضور یابند. پروگرسا (برنامۀ ملی آموزش، بهداشت و تغذیه) که اکنون در مکزیک اوپوردونیدادس[1] خوانده می شود، چنین برنامه ای است، و تا به حال به پنج میلیون خانواده مساعدت کرده است. این برنامه برای حضور دانش آموزان در کلاس های درس، حقوقی به آنان می پردازد، و با بالا رفتن سن دانش آموزان، این حقوق نیز افزایش پیدا می کند. این قبیل برنامه ها را باید برنامه های ضد کار کودکان تلقی کردد، زیرا با اجرای آن، هم کودکان از کار دور می شوند و هم وضعیت مالی خانواده با بهبود نسبی  کمتر نیازمند  مشارکت مالی کودکان می شود.  البته پرداخت حقوق به کودکان برای رفتن به مدارس با کیفیت نازل، به معنای استفادۀ نامناسب از این بودجه است، به همین جهت، مهم این است این قبیل برنامه ها در کشور هایی اجرا شود که برنامه هایی برای پیشرفت در پیش دارند.

 

به این ترتیب، نادیده گرفتن کار کودکان جای نگرانی دارد. کار کردن در سنین نوجوانی ممکن است به تحصیل، سلامتی، و رشد کودکان لطمه بزند وبر نوع مشاغلی که می توانند کسب کنند نیز تأثیر داشته باشد. به همین جهت، پیآمد های کار کودکان در آیندۀ آنان، ممکن است از سایر ابعاد فقر هم فراتر رود. در واقع، شواهد قاطعی در برزیل وجود دارد که به موجب آن معلوم می شود کار کودکان نقش پراهمیتی در انتقال فقر از نسلی به نسل دیگر دارد.

 

به علاوه، علیرغم این که اکثریت عظیم کودکان شاغل، وقت کاری خود را با پدر و مادرشان می گذرانند، باز هم کودکانی هستند که به بردگی و فحشا کشیده می شوند، به زور به خدمت نظام درمی آیند و یا اجبارا ً جذب سایر کار های نفرت انگیز می گردند. اگر این کودکان به کاری اشتغال نداشتند، چه  می کردند؟ در این گونه موقعیت ها، این سئوال کم و بیش نامربوط جلوه می کند. به هر جهت، شواهد علمی دال بر چرایی و چگونگی وارد شدن کودکان به این گونه موقعیت ها بسیار نادر است.

 

اطلاعات محدود ما ناشی از مصاحبه با کودکان در این گونه فعالیت هاست، اما برای مثال، از طریق صحبت  با کودکان به شکل انحصاری، مشکل می توان فهمید چرا بعضی از آن ها به قاچاق مواد مخدر کشانده می شوند . برای این که پی بریم چرا و چگونه کودکان به بدترین کار ها کشانده می شوند، باید بفهمیم چگونه کودکان در موقعیت های مشابه، به این قبیل کار ها جذب نمی گردند. از این گذشته، تلاش کمی در جهت ارزیابی ابزار مختلف برای کمک به کودکانی که گرفتار بدترین انواع مشاغل هستند، صورت گرفته است تا آن ها بتوانند به دوران سالمتر کودکی بازگردند. اتخاذ خط مشی در رابطه با این کودکان، در حال حاضر در خلأیی از دانسته ها  صورت می گیرد که هر چه زود تر به انباشته شدن از اطلاعات نیاز دارد.

 

نظرات بیان شده در این مقاله ضرورتا ً منعکس کنندۀ دیدگاه ها یا سیاست دولت آمریکا نیست.

برگرفته از شمارۀ ماه مه 2005 نشریۀ الکترونیکی آمریکا

  • واژه های مهم